أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
170
تجارب الأمم ( فارسى )
بستهاند ، بر او چنين راى زدهاند و گفتهاند كه كشتن او - كه اگر مرا بكشد - تو را به بهشت برد . پس ، جست و جو كردم و سخن وى راست ديدم . فرمودم تا رازى را رها كنند و آن چه از وى گرفتهاند باز پس دهند . فرمودم تا كسانى را كه كيشى بر ساختهاند و بر او چنين راى زدهاند گردن زنند و هيچ يك از ايشان را زنده نگذاشتم . انوشروان گويد : [ كشتنم را روا ديدند ] « چون آن گروه را كه كيش ديگرى آوردند ، به نزد خويش خواندم تا از گفتارشان آگاه گردم ، در گستاخى و پليدى و نيروى اهريمنى به پايهاى بودند كه از كيش پليد خويش بىپروا سخن مىگفتند و از مرگ باك نداشتند ، تا آن جا كه از برترينشان ، از روا بودن كشتن خويش پرسيدم ، در برابر آن همه ، گفت : آرى ، كشتن تو را و كشتن هر كه را كه بر كيش ما نباشد روا مىدانم . به كشتن وى فرمان ندادم تا آن كه چاشتگاه فرا رسيد . فرمودم تا براى خوردن چاشت ، وى را در زندان بدارند . خوراك براى وى بفرستادم و فرستاده را فرمودم كه از سوى من به وى گويد كه زنده ماندن من از آن چه او گفته است سودمندتر باشد . به فرستاده گفت : درست است . ليك شاه از من خواسته است تا در آن چه به دل دارم راست گويم و كيشى را كه بدان گرويدهام پنهان ندارم . من بر كيشى باشم كه از آموزگار خويش آموختهام . انوشروان گويد : [ بخشش به بىنوايان روم ] چون كيسر به من نيرنگ زد و من به كشور او لشكر كشيدم و او خوار شد و خواستار آشتى گرديد و براى من خواستهاى فرستاد و پرداختن باج و سربها را بپذيرفت ، ده هزار دينار از آن چه فرستاده بود ، به بىنوايان و برزگران روم بخشيدم . اين در سرزمينهايى از روم بود كه زير پا نهاده بودم ، نه جاهاى ديگر . انوشروان گويد :